غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

80

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آنكه صيام ايام و قيام ليالى و كثرت طاعت و عبادت آن مهر سپهر سيادت را مشاهده نمود باكرام و احترامش اقدام فرمود و اينخبر در رقه برشيد رسيد نامهء عتاب‌آميز بفضل فرستاد و او را بر قتل كاظم رضى اللّه عنه تحريض كرد و فضل از آن فعل محترز بوده هارون در غضب شد و مسرور خادم را طلبيده مكتوبى سربمهر بوى داد و گفت همين زمان ببغداد شتاب و هم از راه بمجلس موسى بن جعفر رو و اگر او را در آسايش و رفاهيت بينى اين كتابترا بعباس بن محمد رسان و بگوى كه بمضمون آن عمل نمايد آنگاه رقعهء ديگر بوى داده گفت اين نوشته را بسندى بن شاهك تسليم نماى و او را باطاعت عباس مامور ساز و مسرور متوجه ببغداد شده هيچكس ندانست كه او را بچه كار فرستاده‌اند و چون بدان بلده رسيد فى الحال بر موسى بن جعفر رضى اللّه عنه درآمد و آنجنابرا همچنان ديد كه نزد رشيد گفته بودند بنابرآن على الفور با عباس بن محمد و سندى بن شاهك ملاقات كرده آن دو مكتوب را بديشان رسانيد و همان دم قاصدى بطلب فضل بن يحيى رفته او را پيش عباس و سندى آورد و عباس سياط را طلبيده اشارت كرد تا فضل را بخوابانيد و سندى صد تازيانه بر فضل زد و فضل بغايت متغير و متأثر از آنخانه بيرون شتافته مسرور كيفيت حال را برشيد نوشت و هارون بفضل خبر فرستاد كه موسى رضى اللّه عنه را تسليم سندى نمايد آنگاه در مجلس خاص هارون روى بمردم آورده گفت فضل بن يحيى نسبت به من در مقام عصيان آمده اطاعت فرمان نمىنمايد برو لعنت كنيد و مردم زبان بلعن فضل گشاده چون پرتو شعور يحيى بن خالد برين قضيه افتاد نزد رشيد رفته آهسته از جريمهء پسر عذرخواهى نمود و گفت من بكفايت مهمى كه فضل در سرانجام آن تهاون ورزيده قيام مينمايم و هارون مبتهج و مسرور گشته حاضرانرا گفت كه فضل بن يحيى را بنابر عصيانى كه ازو صدور يافته بود لعن كرده بودم اكنون باز در مقام اطاعت آمده فرمان‌بردارى مىكند لاجرم من نيز نسبت با او طريقهء محبت و عنايت مرعى خواهم داشت كه شما نيز او را دوست داريد بعد از آن يحيى بن خالد ببغداد شتافته چنان ظاهر ساخت كه خليفه مرا جهت تعمير سواد و تفحص مهمات عمال بدينجانب ارسال داشته است و چند روز به آن اعمال اشتغال - نموده آنگاه سندى بن شاهك را در خلوتى طلبيده ما فى الضمير خود را با او در ميان نهاده فرمود كه طعام مسموم به آن امام معصوم دادند تا درگذشت و بروايتى كه در شواهد النبوه مسطور است يحيى زهر در رطب تعبيه كرده نزد آن جناب فرستاد و چون امام مظلوم آن را تناول نمود بر سميتش مطلع شد و فرمود كه امروز مرا زهر دادند و فردا بدن من زرد خواهد گشت پس نصفى سرخ خواهد شد و پس‌فردا رنك تن من سودا پيدا خواهد كرد آنگاه روى بعالم آخرت خواهم آورد چنانچه بر زبان همايونش گذشته بود بوقوع انجاميد در كشف الغمه مسطور استكه چون كاظم عليه السّلام بفردوس اعلى نقل فرمود سندى بن شاهك هيثم بن عدى و بعضى ديگر از علماء و فقهاى بغداد را طلبيده گفت نظر كنيد در موسى تا شما را معلوم شود كه باجل طبيعى درگذشته و اثر جراحت و حتف بر اعضاى او ظاهر نيست و آنجماعت نظر بر جسد مطهر